



کلامیدیایی هم زنان و هم مردان را در تمام گروهای سنی مبتلا میکند، البته شیوع آن در جوانان بیشتر است. طبق آمار سازمان بهداشت جهانی، سالیانه 90 میلیون مورد جدید عفونت کلامیدیایی در جهان اتفاق میافتد.
عفونتهای کلامیدیایی شایعترین بیماری آمیزشی باکتریایی در دنیا و عامل آنها میکروبی به اسم «کلامیدیا تراکوماتیس» است. درگذشته، مهمترین بیماری ناشی از کلامیدیا، «تراخم» بود که یک بیماری چشمی و از شایعترین دلایل نابینایی است ولی درحالحاضر گونهای از این باکتری بیشتر شایع شده که باعث عفونت دستگاه تناسلی میشود. كلامیدیاها انگلهای داخل سلولی هستند و بسیاری از خصوصیات فیزیكی آنها مانند ویروسهاست. این میكروبها باعث التهاب مجرای ادرار، واژن، گردن رحم، لولههای رحمی، مقعد و تخمدانها میشوند. کلامیدیا یک عفونت داخل سلولی است، بنابراین تشخیص آن با روشهای معمول آزمایشگاهی مشکل خواهد بود.
این بیماری ممکن است بدون علامت یا با علایم خفیف و زودگذر باشد، ولی با گذشت زمان، عوارض خود را به ویژه در زنان نشان میدهد. بیشتر افراد مبتلا به بیماریهای آمیزشی کلامیدیایی به علت بیاطلاعی از آلودگی خود به این میکروب، دنبال آزمایش یا درمان نمیروند. اگر همسر نیز درمان نشود، فرد پس از درمان، دوباره مبتلا خواهد شد.
کلامیدیا با هر نوع رابطه زناشویی قابلانتقال است و میتواند هنگام زایمان طبیعی از مادر به نوزاد منتقل شود. از آنجا كه گردن رحم در خانمها و دختران جوان هنوز به خوبی تکامل نیافته است، امکان ابتلای این افراد بیشتر است.
علایم عفونت کلامیدیایی
بیشتر بیماران مبتلا به کلامیدیا بدون علامت هستند، این بیماری را بیماری خاموش نیز مینامند. این بیماری، یک دوره نهفته دارد و كه عبارت از مدت زمانی است که طول میکشد تا علایم بیماری پس از آلوده شدن به میکروب یا ویروس ظاهر شوند. طول دوره نهفته در عفونت کلامیدیایی 14-3 روز است. در خانمها عفونت، ابتدا گردن رحم و مجرای ادرار را گرفتار میكند. 75 درصد خانمهای مبتلا بدون علامت هستند. در صورت وجود علایم، عبارت خواهند بود از ترشح غیرطبیعی واژن و سوزش هنگام ادرار. حتی اگر عفونت از گردن رحم به لولههای رحمی منتشر شود، باز هم امكان دارد بیمار بدون علایم و نشانه باشد.
در عدهای از خانمها، درد در قسمت تحتانی شکم، درد در قسمت پایین کمر، درد هنگام برقراری روابط زناشویی، تهوع، تب و خونریزی در فواصل عادت ماهیانهها رخ میدهد. گاهی عفونت کلامیدیایی گردن رحم به ناحیه مقعد نیز منتشر میشود. بیشتر مردان مبتلا نیز بدون علامت هستند ولی برخی از آنها ترشح سفید یا روشن از مجرای ادرار و سوزش هنگام ادرار دارند. مردها همچنین ممکن است دچار سوزش و خارش در نوک مجرای ادرار شوند.
افراد در معرض خطر
خطر ابتلا به کلامیدیا در یک رابطه زناشویی حفاظت نشده در این افراد بیشتر است:
1. دختران و خانمهای جوان
2. مبتلایان به دیابت یا همان بیماری قند
3. كسانی كه وضعیت سلامت عمومی آنها نامناسب است.
4. افرادی كه در هوای گرم حضور دارند یا به هر علت دیگری، رطوبت و گرمای ناحیه تناسلیشان ممكن است افزایش یابد.
5. خانمهایی كه از دوش واژینال استفاده میكنند.
عوارض عفونت کلامیدیایی
کلامیدیا برخلاف سوزاک که یک بیماری پر سر و صداست، معمولا هیچ علامتی ندارد، ولی عواقب آن خطیرتر از سوزاک است. «اپیدیدیم» یک از ضمایم بیضه در مردان است. عفونت آن باعث بزرگی و قرمزی کیسه بیضه به همراه درد شدید میشود.
عفونت اپیدیدیم را در اصطلاح پزشکی «اپیدیدیمیت» میگویند. شایعترین علت اپیدیدیمیت، ابتلا به عفونت کلامیدیایی است. قطر اپیدیدیم در بعضی نقاط آن، کمتر از یک میلیمتر است و عفونت ممکن است باعث بسته شدن آن شود. اسپرم از بیضه بهوسیله اپیدیدیم خارج و از طریق لوله منی وارد منی میشود.
اگر مردی در هر دو طرف به اپیدیدیمیت مبتلا شود، بسته شدن دو طرفه اپیدیدیم باعث ناباروری وی خواهد شد. در این مردان با اینکه اندازه بیضه کاملا طبیعی است ولی تعداد اسپرم در مایع منی صفر گزارش میشود. گاهی بعضی از مردان جوان از اینکه تعداد اسپرم در مایع منیشان صفر گزارش شده است، تعجب میکنند گاهی هم زوجی قبلا صاحب یک فرزند شدهاند و زمانی كه میخواهند صاحب فرزند دوم شوند، مرد متوجه میشود که نابارور شده است. یکی از دلایل هر دو مورد، عفونت دو طرفه اپیدیدیم و بسته شدن آن است.
حدود 75 درصد زنان مبتلا به عفونت کلامیدیایی بدون علامت و 40 درصد آنها به بیماری التهابی لگن مبتلا میشوند که از عوارض آن دردهای مزمن لگنی و ناباروری است. گاهی یک مرد مبتلا به عفونت کلامیدیایی كه کاملا بدون علامت است، عفونت را به همسر خود منتقل میکند و با ابتلای همسر، زوج نابارور میشوند. مخاط واژن خانمها در مقابل کلامیدیا نسبتا مقاوم ولی مخاط گردن رحم حساس است و زود گرفتار میشود. زنان مبتلا به عفونت کلامیدیایی ممکن است ترشح مخاطی چرکی از دهانه رحم داشته باشند. گرفتاری لولههای رحمی با کلامیدیا باعث ناباروری زن میشود. 10 تا 40 درصد خانمهای مبتلا به عفونت کلامیدیا كه درمان نمیشوند، بعدها به بیماری التهابی لگنی مبتلا خواهند شد.
در بعضی نقاط دنیا 40-30 درصد علت آسیب لولههای رحمی بهعلت عفونتهای کلامیدیایی اتفاق میافتد. خطر بارداری خارج رحمی در زنان مبتلا به بیماری التهابی لگنی 10-6 برابر افراد عادی است و 50-40 درصد علت بارداریهای خارج رحمی، بیماری التهابی لگن است. خطر ابتلا به بیماری ایدز در افراد مبتلا به عفونت کلامیدیایی 5 برابر افراد غیر آلوده خواهد بود. از عوارض دیگر کلامیدیا، عفونت چشمهاست اگر دست آلوده به ترشحات حاوی کلامیدیا با چشم تماس پیدا كنند عفونت چشمی «التهاب ملتحمه» ایجاد میشود در صورت عدم درمان، منجر به نابینایی خواهد شد. عفونت کلامیدیایی درمان نشده در خانمها میتواند باعث زایمان زودرس شود. عفونت کلامیدیایی گردن رحم خانم باردار، هنگام زایمان به نوزاد منتقل خواهد شد و چشم، دهان، حلق و دستگاه تنفس نوزاد میتواند گرفتار شود.
تشخیص
امروزه در بسیاری از کشورها برنامهای برای غربالگری این عفونت در زنان وجود دارد. با دریافت شرح حال مناسب، میتوان در خانمی که احتمال عفونت دارد، برای غربالگری اقدام كرد. در سال 1382، 1052 زن 49-15 ساله که به 5 درمانگاه زنان- مامایی در شهر تهران مراجعه کردهبودند، از نظر وجود عفونت کلامیدیایی بررسی شدند. حدود 12 درصد این تعداد خانم، تست PCR مثبت برای کلامیدیا داشتند. در جامعهای که بیش از 4 درصد خانمهای آن به کلامیدیا مبتلا هستند، غربالگری خانمها از نظر وجود عفونت کلامیدیایی، توصیه میشود.
امروزه تستهای بسیار حساسی وجود دارند که با استفاده از آنها میتوان بیماری را هم در ترشحات گردن رحم و هم از طریق ادرار تشخیص داد. در مردان، برای تشخیص، از نمونههایی که از داخل مجرای ادرار گرفته شدهاند، استفاده میشود. بهترین تست تشخیصی هم در مرد و هم در زن استفاده از PCR است. برای درمان عفونتهای کلامیدیایی، داروهای بسیار موثری وجود دارند.

|
فوت و فن های آشپـــــزی
صبح یا شب قبل برنج را آبکش کنید، البته کمی آن را خشک بردارید، سپس ته دیگ برنج را آماده کرده و برنج را داخل قابلمه بریزید و قابلمه را داخل یخچال قرار دهید، ظهر برنج را کمی آب و روغن دهید و آن را دم کنید حالا تا سالاد را آماده کنید، برنج هم دم کشیده است. برای از بین بردن بوی سوختگی برنج: 1. یک تکه نان روی برنج قرار دهید و موقع کشیدن، نان را بردارید. 2. یک عدد پیاز را پوست کنده و در داخل برنج فرو کنید پیاز بوی سوختگی را بخود می گیرد. آب برنج برای بچه ها: وقتی می خواهید برنج را آبکش کنید یک لیوان از آب آن را بردارید و با یکی دو قاشق ماست مخلوط کنید. این آب برنج در صورتی که شور نباشد برای بچه ها خیلی مفید است. اگر برنج شما شور شد: اگر قبل از آب کش کردن برنج متوجه شدید، که برنج شما شور شده است موقع آب کش کردن برنج آب بیشتر روی برنج داخل آبکش بریزید. اما اگر بعد از آب کش کردن برنج متوجه شوری آن شدید دیگر چاره ای برای برطرف کردن شوری آن ندارید. مگر اینکه خورش را بی نمک درست کنید. اگر برنج شما بی نمک شد: اگر بر اثر فراموشی برنجتان بی نمک شد اصلاً نگران نباشید، موقع کشیدن برنج مقدار مورد نیاز نمک را با مقدار بسیار کمی آب و روغن مخلوط کنید و روی برنج بریزید. با این کار بی نمکی برنج شما رفع می شود هرگز نمک را مستقیم در روغن نریزید، زیرا نمک در روغن حل نمی شود. برای خوشمزه تر شدن شیر برنج: اگر می خواهید شیر برنج شما خوشمزه تر شود، برنج را با شیر خیس کنید. این کار باعث می شود که شیر برنج شما خوشمزه تر شود. برای خوشمزه تر شدن شوید پلو: برای اینکه شوید پلوی شما خوشمزه تر شود می توانید از ادویه ی مخصوص پلو که سبزرنگ است و (در عطاری ها موجود می باشد) استفاده کنید بعد از آبکش کردن برنج کمی ادویه لابه لای برنج بپاشید. از بین بردن بوی نامطبوع برنج: اگر به هر دلیلی برنج خشک شما بو گرفت برنج را روی یک سطح پهن کنید. البته باید حتماً در سایه باشد تا بوی نامطبوع برنج از بین برود. زیرا اگر برنج را جلوی نورآفتاب قرار دهید باعث خرد شدن برنج می شود و برنج حالت خود را از دست می دهد و وقتی آن را داخل آب جوش می ریزید از هم پاشیده می شود. بر طرف کردن بوی پیاز از کارد: اگر کارد شما بوی پیاز می دهد، با کارد هویج را حلقه حلقه ببرید. با این کار بوی پیاز از بین می رود. تمیز کردن ظرفی که در آن غذا سوخته است: اگرغذا به ته قابلمه چسبیده، هرگز کارد، قاشق یا کفگیر فلزی برای پاک کردن آن به کار نبرید. کافی است آن را از آب گرم پر کنید و مقداری نمک نیز به آن اضافه کنید. اگر غذا خیلی محکم به قابلمه چسبیده است، مقداری سرکه در آن بریزید و بجوشانید تا کاملاً پاک شود. برای پاک کردن سس: برای پاک کردن لکه ی سس با پارچه ی تمیزی که درون آب سرد فرو ببرید، پاک کنید و در صورت لزوم مقدار کمی از محلول آب و کف پودر رختشویی را به وسیله ی یک اسفنج به آرامی روی آن بمالید و سپس با یک پارچه ی تمیز و نم دار آن را پاک کنید. دستگاه بخار پز درخانه: برای ساختن این دستگاه، یک قابلمه را آب کرده و آبکشی روی آن قرار دهید. سپس مقداری آب در قابلمه بریزید(به میزانی که آبکش با آب برخورد نکند) حالا هر ماده ای را که می خواهید بخار پز کنید، روی آبکش قرار دهید. اجاق گاز را روشن کنید تا مواد غذایی شما بخارپز شود. راهی برای بهتر رنگ دادن زعفران: برای اینکه زعفران شما بهتر رنگ بدهد می توانید از این روش کمک بگیرید: درون یک استکان کوچک به مقدار مورد نیاز زعفران ساییده بریزید و دو قاشق غذا خوری آب جوش به آن اضافه کنید. بعد از اینکه برنج را آبکش کردید و داخل قابلمه ریختید استکان حاوی آب و زعفران را در برنج فرو ببرید و دم کنی را روی قابلمه بگذارید. با دم کشیدن برنج، زعفران هم دم می کشد و بهتر رنگ می دهد. نكته هایی در مورد پخت گوشت: اگر میخواهید گوشت سفت را ترد كنید، روی همه قسمت های آن مخلوطی از سركه و روغن زیتون بمالید و بگذارید به مدت دو ساعت بماند، سپس بپزید. اگر گوشت شما خیلی سفت و تازه است، روی همه قسمت های آن جوش شیرین بمالید، بگذارید چند ساعت بماند، سپس قبل از پختن كاملاً بشوئید و وقتی میخواهید گوشت را با زدن بیفتک یا كارد نرم كنید، روی آن آرد بپاشید، این كار از خارج شدن آب گوشت جلوگیری خواهد كرد. آبگوشت پرمایه: برای آنکه آبگوشت شما غلیظ تر و پرمایه تر شود چند تکه نان به داخل آن بیندازید. اسپاگتی نچسب: برای آنکه برنج، ماکارونی، اسپاگتی یا هر ماده نشاسته دار دیگر هنگام پختن به هم نچسبد، قبلاً دو قاشق روغن خوراکی به آب آن اضافه کنید مشکل شما حل خواهد شود. سفید مثل یاس: اگر هنگام پختن پلو یا کته یعنی زمانی که برنج در داخل آب شروع به جوشیدن می کند، مقدار کمی آبلیمو یا آب نارنج یا آبغوره یا یک تکه زاج سفبد به آب برنج اضافه کنید، نه تنها پلو یا کته را مانند یاس سفید می کند، بلکه دانه های آن را نیز از هم جدا ساخته مانع از چسبیدن آنها به یکدیگر و در نتیجه له شدن برنج می شود. خاصیت روغن: هنگام جوشاندن برنج، لویبا و حبوبات دیگر یک کاغذ روغنی را به بالای قابلمه یا دیگ بمالید و یا چند قطره روغن خوراکی به آن اضافه کنید این کار باعث خواهد شد که محتوی دیگ یا قابلمه دیر تر از حد معمول بجوشد و در نتیجه طعم و مزه آن بهتر و لذیذتر خواهد شد. پوست کندن تخم مرغ آب پز: تخم مرغ آب پز را بعد از جوشیدن حدود 1 دقیقه زیر آب سرد نگه دارید پوست آن مانند یک نوار متصل به هم کنده می شود. چه کنیم تخم مرغ هنگام آب پز شدن ترک نخورد: قبل از اینکه تخم مرغ را آب پز کنید درون ظرف مورد نظر کمی نمک بریزید، دیگر تخم مرغها ترک بر نمی دارد. کندن پوست گردو: اگر گردوی خشک را در آب نمک بخوابانید، بعد از چند ساعت حالت گردوی تازه پیدا می کند و پوستش به راحتی کنده می شود. جلوگیری از وارفتن غذا: برای آنکه مواد خوراکی مانند کوفته و غیره در آب از هم نپاشد و به اصطلاح وا نرود قدری آرد یا تخم مرغ به آن بیفزاید و حرارت آتش را زیاد کنید. کف جانانه: برای آنکه سفیده تخم مرغ زودتر و بهتر کف کند، قدری نمک به آن اضافه کنید. سپس هم بزنید خیلی زودتر از موقع لازم کف خواهد کرد. نمک ناپز: هنگام پختن نخود و لوبیا سایر حبوبات هیچگاه به آن نمک نزنید زیرا سفت خواهد شد و دیرتر می پزد. |
یک پزشک- صبح روز مادر ، پسر بچه چهار سالهام با بثورات جلدی از خواب بیدار شد. این شانزدهمین سالی بود که روز مادر را تجربه میکردم، به خاطر همین تمایل داشتم بثورات رو نادیده بگیرم، ولی یادداشتی که چند روز قبل از مهدکودک به دستم رسیده بود نمیگذاشت بیخیال باشم؛ با این یادداشت اولیای مهدکودک به خانوادهها اطلاع داده بودند که اخیرا یک مورد عفونت استرپتوکوکی در بین همکلاسان پسرم «لئو» مشاهده شده است؛ بنابراین طبق چیزی که دستورالعمل میگفت، پیشانی بچه را لمس کردم وفهمیدم داغ و تبداره. بلافاصله از یک مرکز درمانی که روزهای یکشنبه هم فعال بود، نوبت ویزیت پزشک گرفتم. زمانی که توی مطب پزشک منتظر آماده شدن تست سریع تشخیصی استرپ بودم حوصلهام سر رفته بود و تا حدی برای خودم احساس تاسف میکردم. برای رفع کسالتم از پسرم که بازیگوشانه یک چشمش رو به نشانه چشمک بسته بود، عکسی گرفتم و بعد این عکس را با این زیرنویس توی فیس بوک گذاشتم: «برای مادری که مجبوره صبح روز مادر خودشو به یک متخصص اطفال برسونه، چیزی به اسم روز مادر وجود نداره.»
جواب تست سریع تشخیصی استرپ منفی بود ولی میدونستم اون تست دقت زیادی نداره، در مورد سه بچه دیگرم نیز حتی زمانی که واقعا عفونت استرپتوکوکی داشتند، تست سریع استرپ مثبت گزارش نشد. به علاوه تب لئو، در حال افزایش بود. پزشک آنکال بعد از معاینه لئو گفت: «به نظر میرسه اون واقعا دچار یه عفونت استرپتوکوکی باشه، من فکر میکنم ما باید اونو روی درمان ضد استرپ بگذاریم و اگر کشت حلق ازنظر استرپ منفی گزارش شد، شما را در جریان میگذاریم تا برای یک ارزیابی مجدد به پزشک خانوادهتان مراجعه کنید.» خوشحال از این که قضیه با یک نسخه آموکسیسیلین فیصله پیدا کرده، حرفش رو پذیرفتم. اون روزا بخاطر بازنگری رمان جدیدم به شدت گرفتار بودم و هرچه بیماری فرزندم و نیازش به مراقبت روزانه کوتاهتر میشد، بهتر بود. در اولین فرصت سری به فیسبوک زدم و دیدم تعداد زیادی از دوستانم و دوستانِ دوستانم زیر عکسی که از لئو گذاشته بودم، کامنت گذاشتن و میخوان ببینن چه اتفاقی افتاده. سه سال قبل زمانی که با کمال بیمیلی برای رصد کردن آنلاین مسابقات بولینگ که فرزند بزرگم درش شرکت داشت به فیسبوک ملحق شدم ، باورم نمیشد که زمانی افرادی کاملا غریبه وناآشنا نگران سلامتی فرزند من بشن و هرگز تصور نمیکردم یک روز پست مطلب واسه فیسبوک تبدیل به یکی از کارهای روزمرهام در زندگی مثل صحبت کردن، نوشتن، فکرکردن و رؤیا دیدن بشه.
«استرپ»، با انگشتای دستم روی صفحه آیفونم زدم، «نباید چیز مهمی باشه». البته درست و حسابی سر از جریان در نمیآوردم. تازه معلوم نبود حتما استرپ باعث بیماری باشه، اونا مطمئن نبودن. با تایپ استرپ لیست بالابلندی از بیماریها ردیف شد، درست مثل اینکه از کسی پرسیده بشه «حالت چطوره؟» و اون در جواب هر چی درد و مرض کوچیک وبزرگ توی بدنش سراغ داره رو کنه، ولی واقعا کدوم از اونا میتونست بیماری لئو باشه؟ از نزدیکترین داروخانه نسخه رو تهیه کردم و اولین دوز دارو را به لئو خوراندم، میدونستم هرچه زودتر درمان شروع بشه اون زودتر خوب میشه.

فردا صبح، حال عمومی لئو بدتر شد، پزشک خانوادهمون توصیه کرد که هرچه زودتر لئو را برای معاینه ببرم. در واحد تریاژ ازش نوار قلب گرفته شد ، اوضاع اصلا خوب نبود. طبق نظر پزشک خانواده و بر اساس تشخیص تجربی اون، لئو به اسکارلت فیور (تب مخملکی) مبتلا شده بود- یک اسم غیرمعمول و عجیب و غریب برای بیماریای با بثورات جلدی ناشی از استرپ- البته تشخیص قطعی، منوط بر نتایج کشت حلق میشد که صبح فردای آن روز آماده میشد. مجدد از پسرم که حالا پفآلود و بیحال روی تخت معاینه افتاده بود عکس گرفتم و بلافاصله با یک زیرنویس مختصر روی فیسبوک گذاشتم : «اوضاع بچه بدتر شده، چشمانش از شدت تورم بسته شده، تب داره بالا میره، پنیسیلین هیچ کاری نکرده، ممکنه مخملک باشه یا روزئولا یا …؟؟؟ آه.»
در طی سه ساعت، بیست کامنت زیر عکس ظاهر شد؛ از «این یک واکنش آلرژیکه» تا «مخملک اینقدرها که بنظر میاد ترسناک نیست» تا «دب، این عکسها اصلا شبیه لئو نیستن!! الان حالش چطوره؟خیلی وحشتناکه!».
وحشتناک؟ با خودم گفتم اونا دارن کمی بزرگش میکنن. بالاخره صبح فردا رسید، یعنی روزی که دیگه صورت پسر کوچولوم از شدت ورم قابل شناسایی نبود. در حالی که سعی میکردم اوضاع رو آرومتر از اونی که بود نشون بدم، به همسرم پل گفتم : «اون شبیه ادی مورفی توی پرفسور دیوانه شده.» ولی چیزی در درونم میگفت اوضاع وخیمی در راهه. همسرم مثل همیشه با بیخیالی گفت: «اون خوبه». این نگران نشدن پل میتونه هم مفید وهم خطرناک باشه، همیشه معتقده توی آبهای مواج پی یک ماهی کوچولو رو گرفتن، میتونه قایقت رو واژگون و تو رو غرقه کنه. سالها قبل وقتی پسر ۱۶ ماههمون کوچولو بود، ناگهان متوجه شدم پوشک بچه خونی شده، پل که نمیخواست به این واقعیت فکر کنه که کودک شیرخوارش ممکنه در اثر اینتوساسپشن (در هم فرورفتگی تلسکوپی رودهها) در عرض چند ساعت از بین بره، من رو به خاطر اینکه ساعت ده شب با دکتر تماس میگرفتم سرزنش میکرد! بعد از اون ماجرا کمی دست از بیخیالی برداشت ولی همیشه در موارد اورژانس باید روی خودم حساب کنم. وقتی پل با انکار بیماری بچه، بعد از پوشیدن لباس، سرکارش رفت، یک دوجین عکس از زوایای مختلف از لئو گرفتم و اونا رو از طریق ام ام اس برای برای پزشک خانوادهمون فرستادم ویکیشون رو هم روی فیسبوک گذاشتم و زیرش نوشتم: «تورم بدتر شده، بخصوص در ناحیه چشمها وگونهها، تب همچنان بالاست، بچه بیچاره من.» واقعا دنبال چی میگشتم؟ میخواستم فیسبوک چه کمکی به من بکنه؟ بخشی از ناخودآگاهم از روی ناچاری دنبال کسی دردنیای مجازی و در بین صدها دوست فیسبوکی بود، یک نفر که از روی صمیمیت و دلسوزی نظر راهگشایی در مورد سندرم گیجکننده پرفسور دیوانه، که کودکم رو در چنگال خودش اسیر کرده، بده.
ده دقیقه بعد استفانی ، یکی از همسایههای قدیمی که هنرپیشه فیلم است ، باهام تماس گرفت و گفت: «من رو به خاطر دخالتم ببخش ولی تو همین الان باید به بیمارستان بری.» پسر اون ماکس دقیقا همین علایم رو داشته و با تشخیص کاوازاکی توی بیمارستان بستری شده بوده است. «کاوازاکی بیماری خودایمن نادر و گاهی اوقات کشنده است که عروق کرونری احاطه کننده قلب را مورد تهاجم قرار میده و هرچه دیرتر اقدام کنی، آسیب شدیدتر خواهد بود.»
یادم اومد که پسر استفانی چند سال قبل، چند روزی در بیمارستان بستری بود، آیا ممکنه استفانی از اون ماجرا، چشم ترسیده داشته باشه و اغراق کنه و اوضاع را بدتر از اونچه هست نمایش بده؟ با تمام اینها در مورد کاوازاکی شروع به جستجو در اینترنت کردم. بسیاری از علایم فرزندم با توصیفهایی که از علایم این بیماری شده بود همخوانی داشت، با این حال علایم به انفلوآنزا و مخملک هم شبیه بود. آیا باید بچهای که آنفلوانزا داره رو برای بستری شدن به بیمارستان ببرم؟ بخشی از مغزم میگفت این کار عقلانیه و بخش دیگری میگفت یک روز دیگه بچه را توی خونه نگهدار ، یک فیلم جلوش بذار و خودت برو پشت میز کارت و به کارهات برس.
بالاخره از کلینیک اطفال تماس گرفتند ، نتیجه کشت حلقی منفی شده بود. گیج و نگران ومضطرب بودم، اگر تب مخملک نیست، پس چیه؟

در این اثنا در ذیل عکسی که در فیس بوک گذاشته بودم، ۳۶ کامنت گذاشته شده بود. با انواع و اقسام تشخیصها و دلداریها و اینباکس خصوصی فیسبوکم مملو بود از پیامهای خصوصی، از جمله از یک متخصص اطفال و یک فوق تخصص قلب اطفال که هر یک به نوعی حرف استفانی را تایید و خطر عوارض قلبی کاوازاکی را گوشزد کرده بودند. «کاوازکی در ۸۰ درصد موارد، کودکان زیر ۵ سال را گرفتار میکند، تب ۵ روزه، التهاب ملتحمه دو طرفه غیرعفونی چشمها، تغییرات مخاط زبان به صورت قرمزی دهان و زبان، خشکی و ترک لبها، ادم و قرمزی دست و پا و بثورات جلدی علایم این بیماری است و آسیب عروق کرونری قلب به شکل آنوریسم کرونر در ۵ روز ابتدای بیماری رخ میدهد.» اون روز، روز سوم یا چهارم بود، مطمئن نبودم دقیقا علایم از چه روزی شروع شده ولی میدونستم وقت زیادی نداریم. باید فکری میکردم، باید به پزشک خانواده زنگ میزدم ولی چی میگفتم؟ میگفتم حسی مبهم مثل حس اسپایدرمن داره ذهن من رو قلقلک میده وخبر از یک خطر جدی قریبالوقوع میده، پس لطفا ما رو به بیمارستان معرفی کن؟! البته دروغ نمیگفتم ولی این همه حقیقت نبود. یا باید میگفتم براساس کامنتهای سه تا از دوستان فیسبوکیام که فکر میکنن فرزندم یه بیمای نادر گرفته که در موردش فقط باید توی ویکیپدیا خوند، ما رو بفرست بیمارستان؟ عقلانی به نظر نمییومد ولی نهایتا نگرانی بر من غلبه کرد و من رو به بیرون خونه و به سمت بیمارستان هل داد.
بالاخره از کریدور بیمارستان با پزشک خانوادهمون تماس گرفتم و گفتم که من دزدانه علت نیاز به ویزیت در بیمارستان را «احتمالا بیماری کاوازاکی» نوشتم، و علت این کارم رو براش توضیح دادم. پزشک خانوادهمون خوب گوش داد و سپس گفت: «میدونی چیه؟ من فکر میکنم واقعا بیماری اون کاوازاکیه، همه چی معقول بنظر میرسه، براوو فیس بوک!»
در عرض سه هفته آینده لئو، در دو نوبت تحت درمان با آسپرین و داروهای دیگر قرار گرفت. نوبت اول بخاطر کاوازاکی و نوبت دوم بخاطر بیماری کبدی ناشی از کاوازاکی و بدین ترتیب فیس بوک از یک پدیده در دنیای مجازی، به نجاتدهنده فرزندم تبدیل شد، چیزی که بدون اینکه وقت را از من بدزدد یا انرژی خاصی ازمن بگیرد، افراد زیادی را به همفکری با من دعوت کرد و این مجال را به من داد تا بتوانم پزشکان زیادی رو سوالپیچ کنم و جواب را پیدا کنم و با دنیای بیرون ارتباط برقرار کنم، مثل تمام آنهایی که پیله تنهایی خود را پاره کردهاند، حالا دیگر مادامی که این مادر مجبور بود درزیر نور لامپهای فلوئورسنت بخش اطفال زندگی کند، نفس بکشد، بخورد و بخوابد، تنها نبود و چشمانی نگران او و سرنوشت فرزندش بودند کسانی که در قلب خود به بیگانه، خانه میدهند.
منبع: Slate
پینوشت: از ترجمه بسیار خوب این متن طولانی و نسبتا دشوار از دکتر عبیری متشکریم، در اینجا سعی میکنم درسهایی که این نوشته برای ما در بر دارد، در موارد زیر خلاصه کنم:
۱- در خارج، بر خلاف ایران، به سبب آگاهیهایی که رسانههای و محیط اطراف به تدریج به مردم میدهند، مردم بینش زمینهای مناسبی در مورد بیماریها دارند، مثلا بیش از آنکه برطرف شدن ظاهری تب برایشان مهم باشد، برایشان عامل ایجاد آن مهم است. به علاوه آنها صبوری و شیکبایی لازم را در جریان کشف علت تب یا بیماریهای دیگر را دارند.
۲- رعایت مسیر سیستم ارجاع: در ایران بسیار صحبت از سیستم از ارجاع میشود، اما چیزی که اهمیتای ندارد و اصلا رعایت نمیشود همین سیستم است. در این داستان به وضوح خواندید که پزشک خانواده، در محور داستان قرار گرفته بود و هیچگاه دور زده نشد.
۳- هم مادر بیمار و هم دوستان او و هم پزشک، رویکرد مثبتی به اینترنت داشتند و از آن گریزان نبودند.
۴- شبکههای اجتماعی، صرفا مکانی برای وقتگذرانی یا جایی که همواره باید با ترس از تهاجم غربیها، باید با شک و تردید و واهمه به آن نگریست، نیستند. آنها جایی برای همفکری، تبادل اطلاعات و تسلی هم هستند و غالبا آدم در موارد بحرانی میتواند از کمکهای افرادی در آن بهرهمند شود که اصلا فکرش را نمیتواند بکند
۵- اگر وب فارسی هم در زمینههای مختلف دارای اطلاعات بهروز و دقیق بود، مثلا در مورد پزشکی، به بسیاری از نگرانیها و سؤالات مردم، می توانست پاسخهایی مکفی بدهد.
۶- هم پزشکان و هم خانواده بیماران، با انتشار مقالاتی از این دست در نشریات میکوشند که تجربه خود را به اشتراک بگذارند تا در آینده بتواند به کمک دیگران هم بیاید. این درست، فرهنگی است که ما فاقد آن هستیم.
۷- در عین حال تلقی معجزه داشتن از شبکههای اجتماعی هم درست نیست، فیسبوک در این مورد تنها به این علت توانست به این مادر کمک کند که در آن پزشکان متخصص اطفالی عضو بودند و مادری هم که پیش از این فرزندی مبتلا به بیماری کاوازاکی داشت، با استفاده از تجربه خود اخطار داده بود. بدیهی است که در وب فارسی به سبب حضور کمتر دانشگاهیان و افراد متخصص، میزان تکیه کاربران عام اینترنت در زمینه پزشکی به آن کمتر میشود. در اینجا باید تأکید کنیم که هیچ چیز، جای ویزیت دقیق یک پزشک آگاه را نمیگیرد.
این را هم باید در نظر داشته باشید که در غرب، مردم دشواریهای زبانی، مثل ما ندارند، بنابراین میتواننند به سرعت علایم بیماری را به زبان محاورهای خود جستجو کنند و تشخیصهای محتمل را ببینند اما من تصور نمیکنم که در وب فارسی هم بتوان کار مشابهی کرد. البته در صورت بینش درست و مهارتهای زبانی خوب، اینترنت میزان سودرسانی اینترنت به بیماران و خانوادهشان بیشتر میشود.
گرچه در خود مقاله، در مورد بیماری کاوازاکی توضیحات خوبی داده شده، اما لازم میبینم که توضیح مختصر جداگانهای در مورد بیماری بدهم:
بیماری یا سندرم کاوازاکی، یک واسکولیت (التهاب عروق) با عامل ناشناخته است، گرچه اکثرا معتقدند که عامل عفونی در ایجاد آن نقش دارد. بیش از ۸۰ درصد موارد بیماری در کودکان کوچکتر از ۵ سال رخ میدهد. بروز بیماری در سن بالای ۸ سال نادر است. بیماری دارای سه مرحله بالینی نسبتا مشخص است:
۱- مرحله حاد: این مرحله حدود ۱۰ روز طول میکشد. در این مرحله اکثر معیارهای تشخیصی بیماری وجود دارد: تب، کونژکتیویت (التهاب ملتحمه چشم)، تغییرات مخاط دهان و لب، تورم و اریتم (قرمزی) دستها و پاها، راش یا بتورات پوستی، لنفادنوپاتی (بزرگ شدن غدد لنفاوی بدن)، مننژیت آسپتیک (التهاب پرده مغز با عامل غیرعفونی)، اسهال و اختلال کبدی.


۲- مرحله تحت حاد: در روز ۱۱ تا ۲۱ بیماری، تب، راش و لنفادنوپاتی کاهش یافته یا ناپدید میشود، اما تحریکپذیری، بیاشتهایی و کونژکتیویت ممکن است باقی بمانند. پوستهریزی (غالیات ضخیم و بدون درد) دور ناخن انگشتان دستها و پاها، آرتریت و آرترالژی (التهاب و درد مفاصل)، اختلال فعالیت میوکارد (عضله قلب) و ترومبسیتوز (افزایش پلاکت خون) از ویژگیها این بیماری هستند.

۳- مرحله نقاهت: در این مرحله علایم و نشانههای بیماری به تدریج برطرف میشود و واکنشگرهای مرحله حاد در آزمایشات از جمله ESR و CRP به حد طبیعی بازمیگردند (معمولا در مرحله ۶ تا ۸ بیماری). اهمیت این مرحله و نیز مرحله تحت حاد، احتمال انفارکتوس میوکارد (عضله قلب) و پارگی آنوریسم کرونر ( پاره شدن عروق قلب که به طور غیر طبیعی اتساع پیدا کردهاند) است.
از آنجا که حدس میزنم، ممکن است خواندن این پست بسیاری از مادرها و پدرها را هنگام مواجهه با تب بالای فرزندشان نگران کند، توجه آنها را به این نکته جلب میکنم که تنها تب بالا و بیحالی دلیلی بر بیماری کاوازکی نیستند و برای تشخیص بیماری علاوه بر تب بالا به مدت حداقل پنج روز، ۴ معیار از ۵ معیار زیر باید وجود داشته باشد و به علاوه این علایم و نشانهها باید با بیماری دیگر قابل توجیه نباشند:
- التهاب دوطرف ملتحمه چشم
- بثورات یا اگزانتمهای قرمز با شکل متفاوت
- تغییر مخاط دهان و لبها: قرمزی و خشکی و ترکدار شدن آنها یا شبیه شدن زبان به توتفرنگی
- تغییرات اندامها ( ورم و قرمزی دستها و پاها یا پوستهریزی انتهایی)
- لنفادتوپاتی در ناحیه گردن
تب بیماری کاوازاکی غالیا شدید بوده (بیشتر از ۳۹٫۹ درجه سانتیگراد) و در صورت عدم درمان برای کدت ۱ تا ۲ هفته باقی میماند.
شایعترین عارضه خطرناک بیماری کاوازکی که در ۲۰ تا ۲۵ درصد موارد رخ میدهد و بیشتر در هفته دوم تا سوم بیماری دیده میشود، گرفتاری قلب، اکثرا به صورت آنوریسم عروق کرونری (اتساع عروق خونرسان قلب) است.
درمان بیماری شامل آسپرین با دوز بالا و ایمونوگلوبین داخل وریدی IVIG است. (تذکر: در صورت تب، سرخورد به اطفال خود آسپرین ندهید.)
بلندترین برج دنیا با 1000 متر ارتفاع + عکس
بلندترین برج دنیا به ارتفاع یک کیلومتر قرار است ظرف پنج سال آینده در شهر جده واقع در عربستان سعودی ساخته شود. به گزارش خبرگزاری مهر، در حال حاضر برج خلیفه دوبی رکورد بلندترین برج دنیا را در اختیار دارد.
ارتفاع این برج که در سال 2010 افتتاح شد 828 متر است. اما ظرف پنج سال آینده قرار است برجی ساخته شود که ارتفاع آن به یک کیلومتر (هزار متر) می رسد و بنابراین 172 متر از برج خلیفه بلندتر خواهد بود.
این برج که Kingdom Tower نام دارد در شهر بندری جده در کرانه دریای سرخ واقع در عربستان سعودی ساخته خواهد شد. این برج جدید در سطحی برابر با 530 هزار متر مربع، آسمانخراشی است که میزبان یک هتل چهار فصل، آپارتمانهای لوکس، ادارات و چشم انداز پانورامیک خواهد بود. براساس گزارش لارپوبلیکا، این برج 59 آسانسور با سرعت عمودی 10 متر بر ثانیه خواهد داشت.
با این آسانسورها ظرف مدت یک دقیقه و چهل ثانیه می توان هزار متر را از سطح زمین تا آخرین نقطه برج پیمود. این برج با هزینه 1.2 میلیارد دلار ساخته شد. طراحان این برج را آدرین اسمیت و گوردن گیل دو معمار اهل شیکاگو به عهده دارند.
برخی از مدیران عامل جهان در قصر هایی باشکوه و رویایی با امکاناتی بی نظیر اقامت دارند که چشم اندازهایی فوق العاده به اقیانوس، جنگل، کوه، رودخانه و ... برای آنها فراهم کرده است که در ادامه این مطلب نگاهی به برخی از این عمارت های رویایی خواهیم داشت.
اپرا وینفری، هارپو پروداکشنز
مکان: مونتسیتو، کالیفرنیا - قیمت: 50 میلیون دلار
مساحت: 23 هزار فوت مربع
دارای 6 اتاق خواب و 14 حمام
در سال 2010 اپرا وینفری یکی از شناخته شده ترین چهره های رسانه ای جهان عمارت فعلی خود در مونتسیتو را خریداری کرد. وی لقب "سرزمین موعود" را برای این مکان در نظر گرفته و بهایی 50 میلیون دلاری را برای خرید آن پرداخته است. این در حالی است که اپرا در این مدت میلیون ها دلار دیگر نیز صرف تغییر و بازسازی بخش های مختلف سرزمین موعود کرده است. ملک مذکور دارای چشم اندازهای بی نظیری به کوهستان و اقیانوس است. اپرا وینفری داشتن چنین مکانی را یکی از آرزوهای خود عنوان کرده است.
هوبرت گوئز، اِد هاردی
مکان: هولمبی هیلز، لس آنجلس - قیمت: 23.5 میلیون دلار
مساحت: 17 هزار و 171 فوت مربع
دارای 7 اتاق خواب و 13 حمام
زمانی که مایکل جکسون در سال 2009 فوت کرد وی عمارتی را با کرایه ماهیانه یک صد هزار دلار در اختیار داشت. در واقع مالک آن عمارت هوبرت گوئز بود. وی مدیر عامل اد هاردی است. این عمارت در سال 2002 ساخته شده و همانند یک قلعه فرانسوی طراحی شده است. گوئز در سال 2004 این عمارت را به قیمت 18.5 میلیون دلار خریداری کرده اما چندی پیش آن را به قیمت 38 میلیون برای فروش قرار داده بود. با توجه به بالا بودن این مقدار سپس قیمت 28 میلیون دلار و در نهایت 23.5 میلیون دلار را برای فروش آن در نظر گرفته است.
مایکل دل، دل
مکان: آستین، تگزاس - قیمت: 18.5 میلیون دلار
مساحت: 33 هزار فوت مربع
دارای 8 اتاق خواب و 13 حمام
مایکل دل مدیر شرکت دل دومین تولید کننده بزرگ کامپیوترهای شخصی در جهان است. عمارت محل اقامت وی در سال 1997 و در زمان اوج شکوفایی دنیای فن آوری ساخته شده است. امکانات رفاهی مختلف از قبیل اتاق کنفرانس، استخر روباز و مسقف، زمین بسکتبال و انواع اتاق های مختلف تنها بخشی از ویژگی های این عمارت مجلل 33 هزار فوت مربعی را که در زمینی به مساحت 20 هکتار واقع شده است را تشکیل می دهد.
استیو جابز، اپل
مکان: پائولو آلتو، کالیفرنیا - قیمت: 2.6 میلیون دلار
مساحت: 5 هزار و 678 فوت مربع
دارای 7 اتاق خواب و 4 حمام
همانند بسیاری دیگر از چهره های سرشناس دنیای فن آوری استیو جابز نیز در کالیفرنیای شمالی اقامت دارد. وی اوقات فراغت خود را در عمارتی 5 هزار و 678 متری که آن را خانه می نامد می گذراند. این مکان در سال 1920 ساخته شده و در زمینی نیم هکتاری واقع شده است.
بیل گیتس، مایکروسافت
مکان: مدینا، واشینگتون - قیمت: 122.4 میلیون دلار
مساحت: 50.050 فوت مربع
دارای 8 اتاق خواب و 25 حمام
بیل گیتس ثروتمندترین فرد در آمریکا محسوب می شود. وی تا سال 2002 مدیر عامل مایکروسافت بوده اما در این سال مسئولیت خود را به استیو بالمر واگذار کرد. عمارت شخصی وی علاوه بر اتاق های مختلف دارای 6 آشپزخانه، اتاق ناهار خوری هزار فوت مربعی، استخر و یک کتابخانه با سقف گنبدی شکل است.
اسکات بوراف، منابع انرژی میلر
مکان: ناکسویل، تنسی - قیمت: 8.5 میلیون دلار
مساحت: 36 هزار و 720 فوت مربع
دارای 8 اتاق خواب و 11 حمام
در سال 2006 همسر بوراف پس از شش سال مبارزه با سرطان جان خود را از دست داد. از این رو اسکات برای آنکه تغییری در زندگی خود ایجاد کرده و فعالیتهایش را از سر بگیرد به ویلا کولینا نقل مکان کرد. این عمارت به دریاچه فورت لودن مشرف بوده و دارای استخر روباز و مسقف است. همچنین چشم اندازی زیبا به کوه های اسموکی و رودخانه تنسی دارد. کتابخانه ای سه طبقه و گاراژی با گنجایش 7 خودرو از دیگ ویژگی های این عمارت محسوب می شود. قیمت اولیه این مکان 21 میلیون دلار در نظر گرفته شده بود که در نهایت بوراف آن را به قیمت 8.5 میلیون دلار خریداری کرد.
مکان: سان فرانسیسکو - قیمت: 6.4 میلیون دلار
مساحت: 10 هزار و 742 فوت مربع
دارای 5 اتاق خواب و 6 حمام
مدیر عامل اوراکل دارای شش منزل مسکونی بوده که یکی از آنها در سانفرانسیسکو واقع شده است. الیسون در سال 1988 این مکان را به قیمت 3.9 میلیون دلار خریداری کرده است. علاوه بر 5 اتاق خواب، این مکان چشم انداز بی نظیری به خلیج سان فرانسیسکو داشته که در سال 2013 می تواند محل مناسبی برای تماشای مسابقات جهانی قایقرانی باشد.
ایوان ویلیامز، تویتر
مساحت: 3 هزار و یک فوت مربع
دارای 5 اتاق خواب و 5 حمام
ایوان ویلیامز موسس و مدیر عامل سابق شبکه اجتماعی تویتر که در حال حاضر تعداد کاربران آن از مرز صد میلیون نفر عبور کرده، است. در واقع وی در مرکز سان فرانسیسکو زندگی می کند. وی به تازگی از پنت هاوسی واقع در منطقه سوما به این محل نقل مکان کرده است. سبک خاص ویکتوریایی خانه های این منطقه یکی از دلایل شهرت آن است. ویلیامز منزل خود را به قیمت 2.4 میلیون دلار خریداری کرده و تنها 3 هزار فوت مربع مساحت دارد که نسبت به دیگر چهره های سرشناس در این زمینه منزل کوچکتری را در اختیار دارد.
دنی اِسپنس، پروکورپ اَسوشیتز
مکان: وودلندز، تگزاس - قیمت: 19 میلیون دلار
مساحت: 30 هزار و 717 فوت مربع
دارای 10 اتاق خواب و 15 حمام
پروکورپ اَسوشیتز یک شرکت مشاوره و مدیریت در زمینه های انرژی، امور مالی و تولیدی است که از مشتری های مطرح آن می توان به کوکاکولا و موتورولا نام برد. دنی اِسپنس در عمارت مجللی که به آن ملک DanMar گفته می شود و نشان دهنده اول نام وی و همسرش ماریان است اقامت دارد. وی اخیرا این مکان را با قیمتی برابر با 19 میلیون دلار برای فروش گذاشته است. این عمارت در زمینی به مساحت بیش از 4 هکتار واقع شده و گاراژی با گنجایش 6 خودرو، استخر و سینمای خانگی بخشی از ویژگی بی شمار آن را تشکیل می دهد.
لئو آپوتکر، اچ پی
مساحت: 6 هزار و 280 فوت مربع
دارای 6 اتاق خواب و 7 حمام
لئو آپوتکر در سپتامبر 2010 به عنوان مدیر عامل شرکت اچ پی برگزیده شد. این شرکت بودجه ای 4.6 میلیون دلاری را برای نقل مکان وی از آلمان به کالیفرنیای آمریکا پیشنهاد کرده و او این پول را برای خرید عمارتی 7 میلیون دلاری در آترتون مورد استفاده قرار داد. طی سال گذشته یک صد منزل مسکونی در این منطقه با میانگین قیمت 3 میلیون دلار به فروش رسیده که از این نظر عمارت آپوتکر در میان گران قیمت ترین املاک مسکونی آترتون قرار می گیرد. استخر، اتاق سرگرمی و بازی، کتابخانه و تعداد زیادی اتاق های مختلف بخشی از امکانات این عمارت مسکونی را تشکیل می دهد.

مجله بین المللی ::National Geographic:: مشهورترین و از فعالترین نشریه های دنیاست که از 125 سال پیش تاکنون مطالبی درباره مسائل مرتبط با جغرافیا و علوم طبیعی جهان منشر کرده است. این مجله به تازگی فهرستی از 12 شهر باستانی و شگفت انگیز جهان منتشر کرده که شهر پرسپولیس یا تخت جمشید به عنوان یک از شهرهای حیرت انگیز دنیای باستان انتخاب شده است.
به گزارش دادنا، یکی از نکات قابل توجه این نشریه استفاده از دانشمندان علم جغرافیا برای تهیه گزارش ها و استفاده از عکاس های حرفه ای آرشیوی ویژه خود است. با هم مروری بر شهرهای شگفت انگیز دنیای باستان می اندازیم:
شهر باستانی تخت جمشید یکی از چهار پایتخت امپراطوری سرزمینی بود که بعدها به نام ::ایران:: نامیده شد. کار ساخت آن از حوالی سال های 520 قبل از میلاد آغاز و به نمادی از ثروت و جلال و بزرگی امپراطوری ایران باستان تبدیل شد. معماری فوق العاده این شهر باستانی زبانزد مورخین دنیاست و در ساخت آن از نقره و طلا نیز استفاده شده بود و در گوشه و کنار تخت جمشید حجاری های پیکره های انسانی به چشم می خورد. ساخت تخت جمشید در دوران شکوفایی امپراطوری هخامنشی و به فرمان داریوش بزرگ آغاز شد. این امپراطوری از 550 تا 330 پیش از میلاد حکمروایی کرد تا اینکه با حمله اسکندر مقدونی از هم فرو پاشید و تخت جمشید در آتش سوخت.


با دقت به عکس و مقایسه فردی که در دهانه معبد پترا ایستاده می توان به عظمت و وسعت این شهر باستانی پی برد. این شهر سالیان شال زیر شن های صحرا مدفون شده بود. تاریخ ساخت آن به قرن دوم میلادی و به دست مردمان ::انباط:: ساخته شده است. این مکان امروزه یکی از اماکن گردشگری اردن است.
از زمان کشف شهر ::ماچو پیچو:: یکصد سال می گذرد اما تاکنون باستان شناسان نتواسته اند کشف کنند که کاربرد این شهر باستانی متعلق به سلسله ::اینکاه:: چه بوده است. اینکاها دارای سیستم خاصی از نگارش بوده اند اما هیچ متنی از آنها به جای نمانده است. این شهر در ارتفاع دو هزار و 500 متری از سطح دریا ساخته شده و اغلب اوقات از آن به عنوان «شهر گمشده اینکاها» یاد میشود. ماچو پیچو احتمالا شناخته شدهترین نماد امپراتوری اینکاها است. این شهر در حدود سال ۱۴۵۰ میلادی ساخته شده و صدها سال پیش در زمان فتح اینکاها توسط اسپانیاییها متروک شده است.
در جنوب شرقی مکزیک و گواتمالا ::مایاه:: شروع به ساختن شهری بزرگ از سه هزار سال پیش در دل جنگل های استوایی کردند. حاکمان آنها در این نواحی عبادتگاه های هرمی شکل، قصرها، بازار و میدان های تجارتی زیبایی ساختند. آموزش هنر و تجارت رونق پیدا کرد و نویسندگان با استفاده از عکسها و نقشهای سمبلیک، یک سیستم نوشتاری ایجاد کردند. ریاضیدانان و ستاره شناسان مایا بسیار متخصص بودند. مشهور است در معابد مایاها انسان ها را برای خدای خورشید قربانی می کردند.
درباره هیچ شهری در تاریخ همچون تروا این همه افسانه و داستانهای رازآلود وجود ندارد. هومر، این شهر را در شمال غربی ترکیه کنونی ذکر کرده و کشفیات باستان شناسی در سال 1871 از وجود شهری باستانی در این منطقه پرده برداشت. تروآ مهاجرنشینی یونانی بود که در محل آناتولی واقع بود. در آن سال ::هانریش شلیمان:: باستان شناس آلمانی شروع به کشفیاتی در منطقه کرد. این شهر حدوداً پنج هزار سال پیش ساخته شده ولی برخی از باستان شناسان شک دارند که کشفیات شلیمان همان شهر باستانی تروآ باشد.
شهر باستانی ::مونجو دارو:: مربوط به تمدن ایندوهای باستان است که به کلی تا سال 1921 میلادی ناشناخته باقی مانده بود، اما تحقیقات باستان شناسی در منطقه باعث کشف این شهر و شهر باستانی ::هاراپ:: شد. این شهر حدود چهار و 500 سال پیش ساخته شد و در آن زمان منطقه ای بسیار حاصل خیر و پر آب بود. با این وجود به علت شرایط ناامن سیاسی در پاکستان هنوز امکان ادامه کشفیات و تحقیقات باستان شناسی برای روشن شدن رموز شهر امکان پذیر نیست.
شهر باستانی ::پالمیر:: یا ::تادمور:: قدمتی حدوداً چهار هزار ساله دارد اما اهمیت آن به سالهای 300 قبل از میلاد بر می گردد که به عنوان قطب تجاری شناخته می شد و مرکزی بود برای انتقال کالاهای بازرگانی ایران باستان و شهرهای بین النهرین. این شهر موقعیت استراتژیک برای رومیان داشت که توانسته بودند در قرن اول میلادی شهر را تصرف کنند. اوج شکوفایی این شهر در زمان سلطنت ::زنوبی:: بود.
شهر باستانی ::تانیس:: در زمان خود یکی از بزرگترین و ثروتمندترین شهرهای دنیای باستان بوده است. مرکز سلطنت ::توتانخامون:: پادشاه مصر و پایتخت سیاسی امپراطوری فراعنه محسوب می شده است. این شهر همچنان شهری استراتژیک و اقتصادی بود تا اینکه در قرن ششم میلادی سیلاب دریاچه ای نزدیک آن ساکنین آن را تهدید کرد. پس این شهر خالی از مردمان شد و ساکنانش شهر تنیس را در نزدیکی آن ساختند و در آن مستقر شدند.
ملکه باستانی سبا بلقیس در این شهر باستانی مستقر بوده و یکی از مهمترین کشفیات باستان شناسی در قاره آفریقا محسوب می شود. هنوز مشخص نیست دقیقاً چه زمانی و برای چه هدفی این شهر ساخته شده اما به نظر می رسد ::شون:: بنیانگذار امپراطوری ::بانتو:: در حوالی سالهای 1250 میلادی آن را ساخته باشد. معنای این شهر ::دیوار یا حصار بزرگ:: است. این شهر کاربرد آیینی داشته است و شهری مقدس شناخته می شد.
این شهر به عنوان پایتخت امپراطوری آشوریان در شمال عراق قرار داشت و نام آن با بی رحمی و قساوت عجین شده بود. آشوریان این شهر را در قرن 14 قبل از میلاد ساختند و برای هزاران سال یکی از شهرهای مهم خاورمیانه باستان شناخته می شد. اهمیت این شهر در سال 612 قبل از میلاد زمانی که دیگر شهر مهم آشوری ها به نام ::نینو:: بدست بابلیان افتاد بسیار کم شد.
قرن هاست که چرایی ساخت این شهر در جنوب انگلیس و کاربرد دقیق آن یکی از جوابهای بی پاسخ باستان شناسان باقی مانده است. سازندگان استون هنج، از سال ۳۱۰۰ پیش از میلاد، سنگهای این بنا را به شکل چند دایره تو در تو، در مکان فعلی آن کار گذاشتند. احتمالاً از این دایرههای سنگی برای مشاهده حرکات خورشید، ماه و ستارگان که در آن زمان طی مراسم مذهبی مورد پرستش قرار میگرفتند، استفاده میشده است. سنگهایی شبیه به آنچه که در این بنا به کار رفته، در مناطق دیگر مانند کارناک فرانسه و نیوگرنج ایرلند، یافت شده است.
شهر باستانی میزاورد در ایالت کلرادوی آمریکا قرار دارد. این شهر یکی از معدود باقی مانده های ساکنین بومی سرخ پوست قاره آمریکاست. این شهر توسط مردم کشاورز ::پیئوبلوین:: در بین سال های 550 تا 1300 میلادی ساخته شده است.
منبع : دادنا
10 نقل قول ارزشمند در مورد کودکان![]()
لطفا تا باز شدن كامل عكسها شكیبا باشید
در صورتی که هر یک از عکس ها باز نشد بر روی آن راست کلیک کرده و گزینه Show Picture را انتخاب كنید










لا به لای کتابهای تاریخی را که بگردید، از نحسی سیزده خبری نیست.
سیزدهمین روز از سال نو در ایران باستان، با نام فرشته تیر پیوند خورده است: «سیزدهم هر ماه شمسی تیر روز نامیده می شود و مربوط به فرشته ای است که تیر نام دارد و تیر فرو رفته در پهلوی او را تیشتر می گویند. فرشته مقدس تیر در کیش مزدیستی مقام بلند و داستان شیرینی دارد.
ایرانیان قدیم پس از دوازده روز جشن گرفتن و شادی کردن نوروز که به یاد دوازده ماه سال است، روز سیزدهم فروردین را که روز فرخنده است، به باغ و صحرا میروند و شادی میکنند.»
با این حال، سکه سیزدهم فروردین آنقدر چرخید تا روی نحوست آن، خودش را در تاریخ و رسم و رسوم تثبیت کرد. تا چند دهه قبل، کسی حق نداشت روز سیزده بدر برای دید و بازدید، به خانه دیگری برود.
این بازدید را هم صاحب خانه به فال بد میگرفت و هم میهمان. شنیدن این جمله که "نحوست را به خانه من آوردند" در آن سال ها، حق میهمانان وقت ناشناسی بود که سیزده بدر را در خانه دیگری سپری می کردند. همین حالا هم در بسیاری از مناطق کشور، معتقدند که: «هر چه بلا قرار است در این سال بیاید، در روز سیزده فروردین ماه مقدر و تقسیم می شود. پس باید از خانه گریخت و به صحرا رفت تا شاید در تقسیم بلا، فراموش شده و از قلم بیفتیم.»
اما نحوست عدد 13 تنها سهم آیین ما نیست. در بسیاری از کشورها هم عدد 13 با بدیمنی تداعی می شود. مسیحیان هیچ وقت سیزده نفری بر سر یک سفره غذا نمی خورند. در باور تازیان سیزدهمین روز هر ماه ناخوشایند است و ابوریحان بیرونی در جدول "روزهای مختار و مسعود و مکروه" در ایران کهن، روز سیزدهم ماه را منحوس ذکر کرده است.
با این حال، پشت پرده نحسی عاریه ای سیزده، نمادها همه حکایت از سبزینگی و شادمانی دارند.
منحصر به فردترین نماد سیزده بدر، آرزویی است که با گره خوردن سبزه ها، به واقعیت گره می خورد. اگرچه سبزه گره زدن همیشه با باز شدن بخت تداعی شده است، اما در فرهنگ اساطیری به تحقق آرزوها اشاره دارد و تمثیلی است برای پیوند زن و مرد و تسلسل نسلها.
در فرهنگ اساطیر برای رسم های سیزده بدر، معنی های تمثیلی آورده شده است. شادی و خنده در این روز به معنی فروریختن اندیشه های تیره و پلیدی است. روبوسی نماد آشتی و تزکیه، خوردن غذا در دشت نشانه فدیه گوسفند بریان، بازی و مسابقه در این روز یادآور کشمکش ایزد باران و دیو خشکسالی است و به آب افکندن سبزه های تازه رسته، نشانه هدیه دادن به ایزد آب یا "ناهید".
دکتر نیکنام، باستان شناس و محقق فرهنگ ایرانی میگوید: «بعضی از آداب نوروز به آیین زرتشتی بازنمیگردد، بلکه مربوط به باورهای مردمان آریایی است که پیش از زرتشت در سرزمین ایران زندگی میکردند. طبق یکی از این باورها، بارندگی به فرشتهای به نام تِیر مربوط است که در آسمانها به صورت اسب سپیدی در حال حرکت است و هرگاه با دیوی به نام اَپوش بجنگد و برنده شود، سالی پر از سبزی و خرمی و باران در پیش است. به همین دلیل ایرانیان روز سیزدهم فروردین کنار سبزهها و جویبارها میروند و بهویژه زنان که نماینده آناهیتا، یعنی ایزدآب هستند، با نوازش سبزهها و گره زدن آنها حمایت خود را از فرشته باران نشان میدهند.»
او ادامه میدهد: "آریاییها بنا به یک اعتقاد قدیمی عمر جهان را 12 هزار سال میدانستند و 12 روز اول سال را به عنوان نمادی از 12 هزار سال اول در نظر میگرفتند. به اعتقاد آنها بعد از این دوازده هزار سال، عمر جهان مادی به پایان میرسید و انسانهایی که در دنیا وظیفهشان جنگ با اهریمن و پلیدی بوده است، به پیروزی نهایی میرسند."
با این حال، بدیمنی یک روز، بهانه خوبی برای پناه بردن به طبیعت نیست. همانطور که ساعتها در ترافیک خیابان و جاده ماندن هم دلیل خوبی نیست برای خانه نشینی سیزده و چشم دوختن به تلویزیون. همان طور که ایرانیان باستان بهانه هایی بیش از فرار از نحسی یک روز برای رفتن به طبیعت و خندیدن و خوش بودن داشتند.
حرف های دکتر نیکنام پایان خوبی است که می تواند بهانه های بهتری برای سیزده به در امسال مان دست و پا کند: "ایرانیان باستان روز سیزدهم فروردین را مظهر هزاره سیزدهم، یعنی پایان بخش دوره جهان مادی میدانستند که نظام هستی به ناگاه فرو میریزد. از آن پس دیگر جهان مادی وجود نخواهد داشت و انسانها تحت راهنمایی ناجی موعودی که او را «سوشیانس» میخوانند، به جایگاه ابدی خود به عالم مینو برمیگردند. در واقع هزاره سیزدهم، آغاز رهایی آدمی از جهان مادی و کوچ او به جهان کیهانی است.آنها به تبعیت از این اندیشه، در روز سیزدهم فروردین، پرداختن به امور روزمره را اشتباه دانسته، به آغوش طبیعت پناه میبردند تا به صورت نمایشی، آزادی از بندهای دنیوی را جشن بگیرند. ضمناً با هدیه به درگاه ایزد و فدیه گوسفند از ایزد تیر (فرشته باران) میخواستند که باران عطا کند. چون نزول باران بهاری باعث سرسبزی و طراوت زمین می شد و نمادی از بهشت را پیش چشم آنها مجسم میکرد."رسم روزگاره : کسي را که خيلي دوست داري، زود از دست مي دهي پيش از آنکه خوب نگاهش کني. پيش از آنكه او را در آغوش بگيري . پيش از آنکه تمام حرفهايت را به او بگويي ، پيش از آنکه همه لبخندهايت را به او نشان بدهي مثل پروانه اي زيبا، بال ميگيرد و دور مي شود ، و تو خيال ميكردي تا آخر دنيا مي توني هر روز طلوع آفتاب را با او تماشا كني .
رسم روزگاره :
کسي که از ديدنش سير نشده اي زود از دنياي تو ميرود ، بدون اينكه حتي ردي و نشوني از خودش در دنياي تو به جا بزاره .چه آرزوهايي با او نداشتي ، چه آينده ي زيبايي را با او مي ديدي، فرصت نشد كه فقط يك بار سرت را بر روي شانه هايش بزاري و گريه کنی.
رسم روزگاره :
وقتي از هر روزي بيشتر به او نياز داري ، وقتي هنوز خوشبختي را در كنار او حس نكردي ، وقتي هنوز ترانه هاي عاشقي را تا آخر با او نخوانده اي ، دركمال ناباوري مي بيني كه او را در کنارت نيست . چه فكر پوچي بود كه دست در دست او خنده کنان تا اوج آسمان خواهي رفت و او صورتت را پر از بوسه ميکند.
رسم روزگاره :
با خود گفتي اگر اين بار ببينمش دست او را مي گيرم ، خيلي محكم مي گيرم و نمي گذارم كه برود . او بايد براي هميشه پيشم بماند . دستي را گرفتي اما اين دست كيست كه خيلي سرده ؟ تو دست در دست تنهايي دادي . اون دست رهات نمي كنه !
رسم روزگاره :
او که ميرود ، براي هميشه هم مي رود .و آنقدر تنها مي شوي که حتي نام روزها را فراموش ميکني و گذشت زمان را احساس نمي كني ، از صداي تيك تيك ساعت بيزار مي شوي و با آنكه تنگ دل تو شكست اما ماهيش آزاد نشد.
راستی تو كه او را خيلي دوست داري: اگه هنوز باد شمعهایت را خاموش نکرده، اگه هنوز شمع بالهايت را نسوزانده ، اگه هنوز می توانی به او هديه اي ، شاخه گلي بدهي و پس قدر لحظه لحظه ي اين روزها را بدان . او را در آغوش بگير و تا فرصت داري به او بگو :
دوستت دارم
علت کاهش میل جنسی در زنان



|
چگونه بفهميد شوهرتان دروغ ميگويد؟
تشخيص حرف درست از نادرست توانايي است كه اغلب آدمها آرزوي داشتنش را دارند. پليسها براي شناخت مجرمانشان، قاضيها براي داشتن قضاوتي درست، مادرها براي مراقبت از فرزندشان و زنان براي اطمينان داشتن به شوهرشان بايد توانايي شناخت دروغگو را داشته باشند. شناختن يك دروغگو كار آساني نيست اما ميتوان از برخي نشانهها براي پي بردن به اين موضوع استفاده كرد. گرچه آدمهاي مختلف شيوههاي متفاوتي را براي دروغ گفتن انتخاب ميكنند اما بسياري واكنشها در ميان اغلب دروغگوها يكسان است. گرچه شما نميتوانيد با ديدن يك نشانه به شكتان پايان دهيد و مهر دروغگويي را روي طرف مقابلتان بچسبانيد اما حضور مجموعهاي از نشانهها ميتواند شما را كمي مطمئنتر كند. به اين 12سوال پاسخ بدهيد. اگر تعداد جوابهاي مثبت بيش از 3 بود، شكتان منطقي است. اگر بيش از 7 پاسخ مثبت بود، شكتان ميتواند به يقين نزديك شود! چطور به شما دروغ ميگويد؟
چند شرط شناسايي همسر دروغگو
درحاليكه راستگوها سعي ميكنند با تكرار سوالتان، حقيقت را با جملات متفاوت به زبان بياورند، به اميد اينكه شما يكي از شيوههاي بيان آن را بپذيريد. 4 اصل در برخورد با دروغگوها
|
تصاویر و نحوه ی درست شدن چند مدل زیبا و جدید از موهای کاملا جمع و یا نیمه جمع آشنا شوید که شاید خودتان نیز به راحتی و یا با کمی تغییر بتوانید روی موی خود پیاده کنید.











هرگز موها، چهره، اندام یا لباس همسرتان را تمسخر نکنید.
طعنه نزنید. شوخی کردن یک چیز است و شوخی را دستاویز طعنه قرار دادن چیز دیگری است.
برای سایر خانم ها طنازی نکنید. این کار باعث نمی شود جذاب تر شوید فقط همسرتان را عصبانی می کند.
خیانت نکنید؛ چون نمی توانید آن را برای همیشه مخفی نگه دارید.
قولی ندهید که می دانید نمی توانید به آن عمل کنید.
فقط وقتی بگویید "دوستت دارم" که از صمیم قلب باشد.
دروغ نگویید چون حتماً بر ملا می شود و هرگز به دروغ گفتن در مورد مطلبی ادامه ندهید.
آنچه را که درست است انکار نکنید. اگر همسرتان شما را با موضوعی روبرو می کند، حتماً حقیقت را می داند. انکار کردن فقط او را عصبانی می کند. جرأت داشته باشید و مسئولیت کارهایتان را بپذیرید.
به او فشار نیاورید. اگر بخواهد، هر کاری را انجام می دهد.
در مورد سایر خانم ها با او صحبت نکنید. نگویید فلانی چقدر جذاب، زیبا یا حتی مهربان است. همسرتان نمی خواهد این چیز ها را بشنود.
در مورد دوست دختر های قبلی خود صحبدت نکنید. اگر چیز های خوبی بگویید فکر می کند هنوز به آنها علاقه دارید واگر چیز های بدی بگویید همسرتان فکر می کند با او هم همان رفتار را خواهید داشت.
هرگز پشت سر همسرتان غیبت نکنید. هر قدر تلاش کنید که مانع شوید باز هم روزی به گوشش می رسد.
برای شوخی در جمع دوستان با او بد رفتاری نکنید. شاید به نظر دیگران جالب باشد ولی همسرتان ناراحت می شود.
سعی نکنید برای اینکه خودتان به دردسر نیافتید اورا مقصر جلوه دهید. این کار اوضاع را بد تر می کند.
از او نپرسید چرا از دست شما عصبانی است، عذر خواهی کنید و بگویید که اشتباه کرده اید. اگر از دست شما عصبانی است حتماً اشتباهی مرتکب شده اید.
هرگز در مورد جدایی شوخی نکنید. ممکن است همسرتان جدی بگیرد و قبل از اینکه بتوانید بگویید که شوخی کردید دوباره مجرد شوید.
هرگز نگویید مبالغه می کند. اگر قبلاً کمی دیوانه بود حالا می تواند به یک جانور وحشی تبدیل شود.
بدون حضور او به جشن ها ومهمانی ها نروید و با سایرین خوشگذرانی نکنید. هرقدر به شما اعتماد داشته باشد باز هم نگران می شود.
عذر و بهانه نیاورید. اگراشتباهی مرتکب شدید سعی نکنید از آن فرار کنید.
20. در هنگام عصبانیت با همسرتان صحبت نکنید چون حتماً از کوره در می روید وبعد پشیمان می شوید
منبع : یاهو نیوز
انسان های بزرگ دو دل دارند: دلی که درد می کشد و پنهان است ، دلی که میخندد و آشکار است. همه دوست دارند که به بهشت بروند، ولی کسی دوست ندارد که بمیرد . عشق مانند نواختن پیانو است. ابتدا باید نواختن را بر اساس قواعد یاد بگیری، سپس قواعد را فراموش کنی و با قلبت بنوازی. دنیا آنقدر وسیع هست که برای همه مخلوقات جایی باشد پس به جای آنکه جای کسی را بگیریم تلاش کنیم جای واقعی خود را بیابیم.روزگار را نمی فهمم! من تو را دوست می دارم... تو دیگری را... دیگری مرا... و همه ما تنهاییم داستان غم انگیز زندگی این نیست که انسانها فنا می شوند ، این است که آنان از دوست داشتن باز می مانند. همیشه هر چیزی را که دوست داریم به دست نمی آوریم پس بیاییم آنچه را که به دست می آوریم دوست بداریم. انسان عاشق زیبایی نمی شود. بلكه آنچه عاشقش می شود در نظرش زیباست!
اگر انسانها بدانند فرصت باهم بودنشان چقدر محدود است محبتشان نسبت به یکدیگر نامحدود می شود. عشق در لحظه پدید می آید. دوست داشتن در امتداد زمان. و این اساسی ترین تفاوت میان عشق و دوست داشتن است. راه دوست داشتن هر چیز درک این واقعیت است که امکان دارد از دست برود. انسان چیست ؟ شنبه: به دنیا می آید. یكشنبه: راه می رود. دوشنبه: عاشق می شود. سه شنبه: شكست می خورد. چهارشنبه: ازدواج می كند. پنج شنبه: به بستر بیماری می افتد. جمعه: می میرد.
قربانی کردن انسان برای اهداف مذهبی و یا پزشکی یکی از موضوعاتی است که اکثر مردم در مورد مایاها میدانند- اما آنچه اغلب مردم نمیدانند این است که آنها هنوز هم قربانی میکنند. اما...
گفته شده که مایاها تمدنی نیمه آمریکایی هستند که تنها با خط کاملا پیشرفته پیش از کلمبیایی شناخته میشدند، در زمینه هنر، معماری و تجهیزات نجومی و ریاضیات نیز شهرت داشتند. تصورات اشتباه خیلی زیادی در مورد تمدن مایا وجود دارد و این فهرست مطمئنا خط بطلانی بر حداقل یک یا دو مورد از این اشتباهات خواهد کشید. علاوه براین در این متن حقایقی که شما هیچ وقت در مورد تمدن مایا نمیدانستید در اختیارتان میگذاریم.
1. راز باستانی
حقیقت: هیچ کس واقعا نمیداند که چه چیزی باعث نابودی فرهنگ مایا شد.
به خاطر دلایلی که هنوز هم مورد بحث اند، مناطق اصلی زندگی مایا که در سطحی پایینتر از زمین اصلی قرار داشت به مرور و در طول قرون 8 و نهم شیب بیشتری پیدا کرد و پس از آن کم کم رو به نابودی رفت. این ادعا با نوشتههای تاریخی و سازههای معماری در مقیاس بزرگ پیوند دارد. تئوریهای غیر اکولوژی در مورد نابودی مایا به چندین زیر گروه در یک رده، مثل زیاد شدن جمعیت، تاراج خارجیها، شورش و طغیانهای محلی و فروپاشی مسیرهای تجاری دسته بندی میشوند. فرضیههای اکولوژی شامل حوادث طبیعی، بیماریهای واگیردار و تغییرات آب و هوایی میشوند. حالا دلیل و شاهدی دال بر افزایش جمعیت اضافه بر ظرفیت محیط بوده که موجب فرسودگی پتانسیلهای زراعتی و شکار بیش از اندازه حیوانات میشده و همین عامل نابودی تمدن مایا را تضمین میکرده است. برخی از محققین به تازگی استدلال کردند که خشکسالی 200 ساله شدید و سختی منجر به سقوط و فروپاشی تمدن مایا شده است.
2. زندگی ادامه دارد...
حقیقت: تقویم مایایی پایان جهان را پیشگویی نمیکند.
اول از همه اینها باید بگوییم که مایاها فقط یک تقویم ندارند بلکه آنها تقویمهایی دارند که با هم ارتباط دارند. در افسانههایی گفته شده که در این تقویم long count (که در بالا آورده شده) زمان به پایان رسیدن جهان مشخص شده است.
طبق افسانههای مایا ما در جهان چهارم یا جهان «آفرینش» که در افسانهها ازش صحبت شده زندگی میکنیم. در تقویم long count آخرین خلق یا آفرینش در 12.19.19.17.19 به پایان میرسد. که این سلسله مراتب دوباره در 20 دسامبر 2012 اتفاق میافتد. طبق این گفته مایاها الان زمان جشن بزرگ به خاطر رسیدن به انتهای چرخه آفرینش فرا رسیده است. این سخن به معنی رسیدن به پایان جهان نیست بلکه منظور از این جمله شروع یک عصر جدید است. مگر 31 دسامبر هر سال پایان جهان محسوب میشود؟ خیر- ما در این روز وارد سال جدیدی میشویم. این مساله شبیه دورههای آفرینشی تمدن مایاست. درحقیقت مایاها ارجاعهای زیادی به تاریخهایی دارند که بعدها در سال 2012 رخ میدهد. در حقیقت نظریه پایان یافتن جهان در سال 2012 (باتوجه به افسانه مایایی) را اولین بار خوزه آرگیولس سال 1987 در کتابش به نام The Mayan Factor: Path Beyond Technology مطرح کرد.
3. آخرین قلمرو حکومتی مایا
حقیقت: آخرین حکومت تمدن مایا تا سال 1697 وجود داشت.
شهر جزیرهای تایاسال مکان آخرین پادشاهی مستقل تمدن مایا محسوب میشد و برخی از کشیشان اسپانیایی تا سال 1969 با مسالمت و آرامش آخرین پادشاه ایتزا یعنی کانک Canek را ملاقات و موعظه میکردند. پادشاهی ایتزا بالاخره در 13 مارچ 1697 تسلیم اسپانیاییها شد. حالا مصنوعات و بناهای باستانی در چیچن ایتزا که همه ما میشناسیم، در این آخرین منطقه خودمختار واقع شده است. قابل توجه اینکه بیشتر زمینهایی که این مکانهای باستانی در آنجا واقع شده، جزو زمینهای خصوصی یک خانوده محسوب میشود، درحالیکه دولت آنها را متعلق به خود و درحقیقت خود را اداره کننده این مکانها میداند.
4. سونا
حقیقت: مایاها از سونا استفاده میکردند!
حمامهای آرامش بخش یا zumpul-ché جایی بود که مردم مایایی زمان باستان خودشان را در آنجا تطهیر و شستشو میکردند. این حمامها خیلی شبیه سونای امروزی و ساختاری، دیوارهای سنگی و سرپوشیده داشت همراه با یک دریچه یا سوراخ کوچک در قسمت سقف. آبی که از صخرههای سنگین وارد اتاق میشد تولید بخار کرده و این روند شرایطی فراهم میکرد که تمام ناپاکیها و کثیفیها نابود شود. پادشاهان مایا عادت داشتند بعد از ملاقاتهایشان حمام سونا بگیرند تا احساس سرزندگی و همچنین پاکی داشته باشند.
5. Ball Courts
حقیقت: مایاها ball court را به عنوان محلی برای بازی کردن میساختند.
بازیهای توپی Mesoamerica ورزشی با انجمنهای آیینی بود که مردم پیش-کلمبیایی بالغ بر 3000 سال از این ورزش استقبال میکردند. در طول دوره ای هزار ساله انواع مختلفی از این بازی در سرزمینهای مختلف وجود داشته و هنوز یک نمونه مدرن از این بازی به نام ulama در معدودی از مکانها و بین افراد بومی طرفدار دارد. Ballcourts مکانهایی عمومی بودند که برای حوادث مهم فرهنگی و فعالیتهای آیینی مثل جشنوارهها و اجراهای موسیقی مورد استفاده قرار میگرفتند. این مکان از سراشیبیهای پله دار تشکیل میشد که به صحن مراسم یا پرستشگاههای کوچک منتهی میشد، ball courtها شبیه حرف “I” بود که تقریبا در تمام شهرهای کوچک مایا یافت میشد.
6. مواد مخدر
حقیقت: مایاها از مسکن و مواد مخدر استفاده میکردند.
مردم مایا در مراسم مذهبیشان به طور مرتب از داروهای توهم زا استفاده میکردند (که از مواد طبیعی تهیه میشد)، اما در زندگی روزمرهشان نیز برای تسکین درد نیز از این مواد استفاده میکردند. معمولا از گیاهانی مثل peyote، نیلوفر، بعضی از قارچها، تنباکو و گیاهان دیگر برای ساختن نوشیدنیهای الکی استفاده میکردند. علاوه براین همانطوری که در شعرهای مایایی گفته شده و بر سنگها تراشیده شده؛ آنها از برای جذب سریعتر و تاثیرگذاری بیشتر مواد مخدر، داروی مایع و آیینی را به خودشان (از راه مقعد مانند عمل تنقیه) تزریق میکردند. در بالا تصویر مجسمه مایایی را میبینید که از تزریق این مایع به بدنش لذت میبرد!
7. قربانیان
حقیقت: بعضی از افراد مایا هنوز هم قربانی و خونریزی دارند
قربانی کردن انسان برای اهداف مذهبی و یا پزشکی یکی از موضوعاتی است که اکثر مردم در مورد مایاها میدانند- اما آنچه اغلب مردم نمیدانند این است که آنها هنوز هم قربانی میکنند. اما هیجان زده نشوید! الان خون مرغ جای خون انسان را گرفته است. امروز هنوز هم اقوام مایا سنتهای آیینی اجدادشان را حفظ کرده اند. آیین نماز و دعا، هدایا، قربانیهای خونی (که الان مرغها جای انسان را گرفته اند)، رقصها، مهمانیها، و نوشیدنیهای آیینی هنوز هم از رسومات دینی و سنتی آنها محسوب میشود.
8. دکترهای عالی
حقیقت: مایاها روشهای درمانی بسیار خوب و جالبی دارند.
سلامت و علم پزشکی در میان مایای باستانی ترکیب پیچیده ای از ذهن، بدن، مذهب، مراسم آیینی و دانش محسوب میشد. مهمتر از همه اینها کسانی برای وظایف پزشکی انتخاب میشدند که آموزشهای عالی و درستی دیده بودند. این مردان «شامان» نامیده میشدند و به عنوان واسطه ای بین دنیای فیزیکی و دنیای معنوی عمل میکردند. آنها برای رسیدن به هدفشان یعنی شفا بخشیدن بیماران، و پیشبینی کردن و کنترل کردن حوادث فوق طبیعی تمرین جادوگری هم میکردند. از زمانیکه دانش پزشکی شدیدا با جادوگری و مذهب غرابت پیدا کرد، برای شامانها هم بسیار ضروری و واجب بود که مهارتهای پزشکی و دانش خود را توسعه بخشند. معروف بود که مایاها زخمها را با موی انسان بخیه میزدند، شکستگی استخوان را درمان میکردند و حتی در زمنیه جراحی دندان هم مهارت داشتند از سولفید آهن برای پر کردن دندان استفاده میکردند و ابزارهای جراحی میساختند.
9. دوران کودکی مایا
حقیقت: مایاها به زیبایی و تربیت بچههایشان اهمیت میدادند
مایاها همواره آرزو داشتند بچههایشان تواناهایی جسمی غیرطبیعی داشته باشند. برای مثال در سنین خردسالی تختههایی را روی پیشانی بچهها محکم فشار میدادند تا پیشانی پهنی داشته باشند. یکی دیگر از معیارهای زیبایی برای بچههای مایا چپ بودن چشمها محسوب میشد! بنابراین پدر و مادرها برای رسیدن به این هدف اشیائی را جلوی چشمهای نوزاد تازه به دنیا آمده آویزان کرده و آن را تکان داده تا بر اثر مداوت و تکرار این عمل چشمهای بچه دیگر برای همیشه چپ بشود!!
حقیقت جذاب دیگر در مورد کودکان مایا این است که بیشتر آنها را بر اساس روزی که در آن به دنیا میآمدند نام گذاری میکردند. هر روز سال برای بچههای پسر و دختر و والدین اسم خاصی داشت و ازشان انتظار میرفت که این سنت را انجام دهند.
10. فرهنگی که ادامه دارد...
حقیقت: هنور افراد زیادی از تمدن مایا در مناطق خاص خودشان زندگی میکنند
درحقیقت بالغ بر 7 میلیون مایایی در مناطق خاصی زندگی میکنند، تعداد زیادی از آنها نیز طوری زندگی میکنند تا بتوانند آنچه از میراث فرهنگی برایشان باقیمانده را حفظ کنند. بعضی از آنها به طور کامل با فرهنگ مدرن منطقه ای که در آن زندگی میکنند خودشان را وفق داده اند، در حالیکه دیگران زندگی ویژه سنتی و باستانی خود را ادامه میدهند و اغلب اوقات به یکی از زبانهای مایایی به عنوان زبان اول صحبت میکنند. بیشترین جمعیت از افراد مایا در ایالتها و شهرهای مکزیک مثل Yucatán، Campeche، Quintana Roo، Tabascoو Chiapas، و در بعضی کشورهای آمریکای مرکزی مثل Belize، گوآتمالا و قسمتهای غربی هوندوراس و الساوادور پراکنده اند. و جالب است بدانید امکان دارد بعضی از کلمات مثل shark به معنی کوسه و cocoa به معنی کاکائو از زبان مالایی گرفته شده باشند. حالا برایتان یک جمله مالایی را مینویسیم تا اگر با یک مالایی برخورد کردید حداقل بتوانید یک جمله صحبت کنید!
در زبان Yucatec مالایی جمله Jach Dyos b’o'otik برای تشکر کردن به کار میرود و معنی آن میشود "ازت متشکرم"
از «هفت گنج» یا عجایب بارگاه خسروپرویز بارها در منابع مختلف نامى به میان آمده است. «ساسانیان» اثر «کریستین سن» یکى از منابعى است که به این عجایب اشاره کرده است و از گنج گاو، دستمال نسوز، تاج یاقوتنشان، تخت طاقدیس، طلاى مشت افشار، گنج بادآورد و شطرنجى از یاقوت و زمرد به عنوان عجایب هفتگانه بارگاه پادشاه ساسانى نام برده است. فردوسى نیز در قصیده ای، از «هفت گنج» خسروپرویز نام مى برد. هندیان بودایى هم به تقلید از «هفت گنج» خسروپرویز، پادشاه ساسانى ، «هفت گوهر» را ترتیب داده بودند.
گنج گاو
کشاورز مثل هر روز، «غباز» (خیش گاو آهن) را برداشت و به سوى مزرعه حرکت کرد. به مزرعه که رسید توشه ظهر را زیر درختى گذاشت و با «غباز» به سمت راست مزرعه رفت. تا «غباز» را در زمین فرو کرد متوجه شیئى سخت شد. با دست شروع به کندن زمین کرد و ناگاه با ظرف قدیمى برخورد کرد. آن را بیرون آورد، ولى باورش نمى شد. ظرف پر از سکه بود. سکه را که نگاه کرد نام اسکندر روى آن حک شده بود. کشاورز براى نشان دادن حسن نیت خود نسبت به پادشاه خسروپرویز ظرف را نزد او برد. شاه فورا دستور داد تا مزرعه را بکنند و ظروف دیگر را از خاک بیرون بکشند. صد کوزه نقره و طلا که مهر اسکندر بر آن حک شده بود، از خاک بیرون آمد. خسرو پرویز، این گنجینه را که یکى از عجایب هفت گانه کاخش بود، گرفت و یکى از کوزه ها را به کشاورز داد. گنج را در جایى از کاخ مخفى کرد و آن را «گنج گاو»نامید.
دستمال نسوز خسروپرویز
یکى دیگر از عجایب بارگاه خسروپرویز دستمال او بود. شاه بعد از هر غذا خوردن با دستمال، دست هاى خود را پاک مى کرد و چون کثیف و چرب مى شد آن را درون آتش مى انداخت تا آتش آن را تمیز کند، دستمال پاک مى شد ولى نمى سوخت. به احتمال قوى جنس این دستمال از پنبه کوهى بوده است.
تاج یاقوتنشان خسرو پرویز
از دیگر عجایب کاخ او تاج خسرویى بود. تاج خسرو پرویز از مقدار زیادى طلا و مروارید ساخته شده بود. یاقوت هاى به کار رفته در تاج طورى مى درخشید که به جاى چراغ در شب از آن استفاده مى کردند و یاقوت هایش همه جا را روشن مى کرد. زمردهایش چشم افعى را کور مى کرد. این تاج آنقدر سنگین بود که زنجیرهایى از طلا را از سقف آویزان کرده بودند و تاج را بر این زنجیرهاى طلا بسته بودند، طورى که تاج به هنگام نشستن شاه روى سرش قرار بگیرد و سنگینى تاج را احساس نکند.
تخت طاقدیس بارگاه خسروپرویز
یکى دیگر از عجایب بارگاه خسرو تخت طاقدیس اوست. شکل این تخت مانند طاق بود و جنسش از عاج و نرده هایش از نقره و طلا بود. سقف این تخت از زر و لاجورد بود. صور فلکی، کواکب، بروج سماوی، هفت اقلیم، صورت هاى پادشاهان، مجالس بزم و شکار، بر این سقف، حک شده بود. روى آن وسیله اى براى تعیین ساعت روز نصب شده بود. چهار یاقوت، هر یک به تناسب یکى از فصول سال دیده مى شد. بر بالاى آن وسیله اى بود که قطراتى مانند قطرات باران را فرو مى ریخت و صدایى رعدآسا به گوش مى رسید.
طلاى مشت افشار
خسروپرویز قطعه طلایى اعجاب انگیز داشت که به طلاى مشت فشار یا مشت افشار معروف بود . این قطعه طلا به اندازه مشت پادشاه و چون موم نرم بود. این قطعه زر به هر شکلى حالت مى گرفت.این قطعه طلا را از معدنى در تبت براى خسرو استخراج کرده بودندو200 مثقال وزن داشت.
گنج بادآورد
«گنج بادآورد» از عجائب دیگر دستگاه پرویز است. هنگامى که ایرانیان اسکندریه را محاصره کردند، رومیان ثروت شهر را در کشتى هائى نهادند تا به مکانى امن بفرستند، اما باد به جهت مخالف وزید و کشتى به سمت ایرانیان آمد .ثروت را به تیسفون بردند و« گنج باد آورد» نامیدند.
شطرنجى از یاقوت و زمرد
از عجایب دیگر دستگاه پادشاه ساسانی، شطرنج مخصوصى از جنس یاقوت و زمرد بود.
خسروپرویز شاید از معدود پادشاهانى باشد که از همسرش نیز در برخى از منابع تاریخى به عنوان یکى از عجایب دربار او نامبرده شده است. در تاریخ ثعالبى به جز آنچه که در بالا اشاره شد ، از زن او شیرین، قصرش تیسفون، درفش کاویانی، رامشگران دربار ساسانی، اسب خسرو به نام شبدیز و فیل سفید دربار نیز به عنوان گنجهاى خسرو و عجایب دربار او یاد شده و درباره برخى از آنها توضیحاتى آمده است. در تاریخ ثعالبى آمده است: «شیرین وخسرو در جوانى دلباخته یکدیگر شدند، اما وقتى خسرو به پادشاهى رسید شیرین را فراموش کرد. شیرین که بار دیگر در پى جلب عشق خسرو برآمده بود، روزى در سر راه شکار او قرار گرفت و آتش عشق فراموش شده در دل خسرو روشن شد.اودر همان لحظه او را به زنى گرفت.شیرین بعد از راهیابى به کاخ پس از چندى مریم بانوى اول زرتشتیان را مسموم کرد و خود زن اول دربار شد.»
اسب خسرو «شبدیز» هم از دیگر عجائب کاخ اوست که در تاریخ ثعالبى از آن نامى بهمیان آمده است .خسرو گفته بود اگر کسى خبر مرگ «شبدیز» را بدهد او را خواهد کشت .هنگامى که« شبدیز» مرد تنها «باربد» جرات کرد نغمه اى را بخواند و در آن خبر مرگ شبدیز را بدهد. او خواند: «دیگر شبدیز نمىخواند و نمىچرد.» شاه گفت:«مگر او مرده است.» وباربد گفت:« شاه چنین فرماید.»
«باربد» خود نیز از عجائب دستگاه پرویز بود .«سرکس» از خنیاگران دربار که به او حسادت مى کرد در فرصتى مناسب او را کشت. خسرو وقتى دانست باربد به دست سرکس کشته شده است دستور قتل«سرکس»را هم داد.
تخت طاقدیس . تخت خسرو پرویز را که از فریدون به وی رسیده بود طاقدیس میگفتند. گویند جمیع حالات فلکی و نجومی در آن ظاهر میشده و آن سه طبقه بوده و در هر طبقه جمعی از ارکان دولت او جابجا قرار میگرفته اند و خسرو پرویز بر آن تخت ملحقات و تصرفات کرده بود. (برهان ). طول آن تخت یکصد و هفتاد ذراع و عرض آن یکصد و بیست ذراع و مکلل بجواهر بود. (غیاث اللغات ). و در حاشیه چاپ جدید برهان که به اهتمام دکترمعین منتشر شده آمده است : هرتسفلد رساله ممتعی در باب تخت طاقدیس نوشته اشاره بقول مورخ بیزانسی کدرنوس کرده که او از یکی از کتب تئوفان (نیمه دوم قرن هشتم م .) روایت کرده است . کدرنوس گوید هرقل قیصر پس از انهزام خسرو پرویز در سال 624 وارد کاخ گنزک شد.